... اگر به داستان دانشجوي خودمان برگرديم، او را ميبينيم كه با طراحي سفري با عنوان \"پرسپوليس، شكوه هخامنشي، پيروزي ساساني\" نمره قبولي را از استادش دريافت ميكند ...
بدون شك بناي تخت جمشيد يا همان پرسپوليس اگر معروفترين سايت گردشگري فرهنگي در كشور ما نباشد، يكي از بهترينهاست.
شايد تا بيست سال پيش هر شهرستاني؛ كه براي اولين بار به تهران ميآمد، سعي داشت كه در كنار برج آزادي يك عكس يادگاري بگيرد. برج آزادي نماد تهران بود و اگر كسي آن را نديده بود، گويي اصلا تهران را نديده بود.
امروزه همين مثال در مورد تخت جمشيد به عنوان نماد ايران در موضوع گردشگري صدق ميكند. هر گردشگر خارجي كه به ايران ميآيد، خواستار بازديد از اين اثر تاريخي است.
اين موضوع در مورد نمادهاي موجود در ديگر كشورها هم صدق ميكند. هركس به چين ميرود آرزو دارد كه ديوار بزرگ آن را ببيند. هر گردشگري كه به فرانسه ميرود، بدون ديدار از برج ايفل خوابش نميبرد و ديدار از شهر و معبد بعلبك لبنان نيز آرزوي هر مسافر است.
اما موضوع اين است كه ديدار از يك اثر تاريخي يا طبيعي منحصربهفرد، تا چه حد در استقبال از تورها تاثير گذار است؟
كشورهاي پذيرنده گردشگر براي معرفي كشور خود و سايتهاي تاريخي و طبيعي؛ چنان اقدام ميكنند كه گردشگران را نه فقط براي يكبار بلكه براي چندين مرتبه به كشورشان بكشانند.
به همين منظور كشورهايي كه به توسعه گردشگري توجه دارند، هرچند كه بهترين و معروفترين سايتشان را معرفي ميكنند، اما از معرفي سايتهاي ديگر در حد قابلتوجه، كوتاهي نميكنند. به همين علت، گردشگراني هستند كه به يك كشور واحد چندين بار سفر مي كنند تا از سايتهاي متفاوت آن ديدن كنند.
درواقع يكي از شاخصههاي توسعه گردشگري درهر كشور، كشاندن گردشگر براي چندمين مرتبه به آن كشور است.
گزارشهاي فراواني از آمار گردشگراني وجود دارد كه به طور مثال، بيش از 10 بار به كشور چين(فقط به منظور گردشگري نه تجارت و سفري كاري) سفر كردهاند. يا گردشگراني كه سالي يكبار به فرانسه ميروند.
اما اوضاع در مورد كشور ما متفاوت است. به عنوان مثال، يكي از دانشجويان ايراني كه در كشور اسپانيا مشغول به تحصيل در يكي از رشتههاي مربوط به گردشگري است، براي فارغالتحصيلي ميبايستي يك مسير گردشگري را با توجه به جاذبههاي ايران طرحريزي كند. اين برنامه سفر بايد هم جذاب باشد و هم نام جذابي براي آن درنظر گرفته شده باشد تا بتواند گردشگر خارجي را به سمت ايران بكشاند.
جالب اين است كه بنابه گفته استادان راهنماي دانشجوي مذكور، اگر نام پرسپوليس در عنوان تور مطرح نشود، اين تور قادر به جذب مشتري نخواهد بود.
در اين مثال خاص، اين دانشجو ميبايستي برنامه سفر خود را با توجه به سلسله ساسانيان طراحي كند. اما ناگزير است به هر ترفند شده، نام پرسپوليس را بياورد و آن را در تور بگنجاند. اين در حالي است كه پرسپوليس جايگاه مناسبي براي معرفي سلسله ساساني نيست. هرچند ما در نزديكي پرسپوليس(نقش رستم)، نقش برجستههاي از دوران ساساني داريم، اما براي آشنايي با اين سلسله شايد بهتر باشد كه به تخت سليمان و فيروزآباد سفر كرد. اما نام تخت سليمان و فيروزآباد به تنهايي قادر نيستند كه گردشگر را به سمت ايران بكشانند.
اين موضوع نشات گرفته از عدم معرفي سايتهاي تاريخي و طبيعي ايران به جهانيان است. جهانيان يا ايران را نميشناسند يا اگر هم كمي در مورد آن بدانند، فقط نامي از هخامنشيان شنيدهاند. بسيار هستند افرادي كه حتي فكر نميكنند كه در ايران برف ببارد، چه برسد به اينكه بخواهند براي اسكي كردن به ايران بيايند. همانان از ويژگي كويرهاي ما هم اطلاعي ندارند. شايد كمتر گردشگري در دنيا باشد كه از ويژگيهاي كوه دماوند براي كوهنوردي و ارتفاع بالاتر از 5000 متري آن اطلاع داشته باشد.
اغراق نيست اگر بگوييم كه هيچ برنامه سفر به ايران را كه از طرف آژانسها طراحي شده باشد، نميتوانيم پيدا كنيم كه مسير پرسپوليس در آن نباشد.
اگر به داستان دانشجوي خودمان برگرديم، او را ميبينيم كه با طراحي سفري با عنوان “پرسپوليس، شكوه هخامنشي، پيروزي ساساني” نمره قبولي را از استادش دريافت ميكند.
به اين ترتيب، يقينا با روشي كه ما براي معرفي تاريخ، جغرافيا، فرهنگ، مراسم، جاذبههاي تاريخي و جاذبههاي طبيعيمان درنظر گرفتهايم، اميدي به جذب گردشگر بيش از اين كه هست؛ نبايد داشته باشيم.













