![[Post Image]](http://www.berasad.com/fa/mambots/content/lightBox/imgboxs/adabi_0_ravar.jpg)
درروی زمین نیست چو کرمان جایی
کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم
وقتی که قرار بر آن شد تا به خانه فرنگیس راوری که زرتشتیان کرمان او را تاریخ زرتشتیان معاصر کرمان می دانند بروم آن موقع که گفت “خانه من کلبه درویشی بیش نیست هر موقع و هر ساعت که آمدید قدمتان روی چشم “فهمیدم که با یک کرمانی اهل دل دیدار خواهم کرد.
خانه فرنگیس خانم هم مثل خودش با صفا بود. وقتی به داخل اتاق وی راهنمایی می شوم فرنگیس راوری از روی تختش بلند می شود روسری اش را سر می کند و شروع می کند به احوالپرسی. او آنقدر خوش زبان بود که برای دقایقی من را سئوال پیچ کرد از نام خانوادگی ام و چرایی این نام گفت از خانواده ام پرسید ازاینکه اهل کجاهستم و….
برای لحظاتی احساس کردم جای ما دو نفر عوض شده است تا اینکه من هم سوالاتم را شروع کردم، گفت که مادربزرگ و پدربزرگش شیرین اسفندیار و هرمزدیار خدابخش بودند و عکس آنها را هم نشانم داد و اینکه گوهر هرمزدیار و شهریار راوری پدر و مادرش هستند .از او پرسیدم ؟”مگر راور هم زرتشتی داشته؟” آهی با حسرت کشید و گفت” راور روزگاری پر از زرتشتی بوده است و هنوز هم دخمه دارد!” . از فرزندانش هم گفت از پرویز و اردشیر و جهانگیر فروهر.
اما راوری گویا رگ و ریشه هایی از یزد هم دارد خودش که می گفت پدرو مادر بزرگش اصالتا از تفت یوده اند از زندگی اش پرسیدم و اینکه چه می کند گفت ” هر بار که به خودم نگاه می کنم خدارا شکر می گویم سختی زیاد دیده ام اما شاید بدتر از این هم ممکن بود، می گوید: از اینکه ویلچر یا عصا به دست بگیرد بیزار است، “بعضیها از فسنجون خوششان می آید بعضیها نه !! من هم از آن دست پیرزنها هستم که از عصا یا ویلچر خوشم نمی آید، هیچ وقت هم نمی خواهم از آن استفاده کنم .”
می دانستیم که حافظه تاریخی خوبی دارد آن طور که خودش هم می گفت حافظه اش درزمینه های دیگرهم بد نیست مثلا شعرهای اول دبستانش را هم به یاد می آورد! راستش را بخواهید شعرهایی را که او برایمان از بر می خواند خیلی فراتر از شعرهایی بود که در دوران تحصیل به آدم یاد می دهند. خیلی دوست داشتم تا از شخصیتهایی که در کرمان نام آنها راشنیدم بدانم از ارباب کیخسرو شاهرخ می گفت از جمله ای که مدرس در وصف او گفته است :” اگریک مسلمان در مجلس باشد همان ارباب کیخسرو شاهرخ است” و اینکه این جمله آن موقع چه قدر باعث حسادت مجلسیان و حتی برخی مردم شده بود و او آن موقعها را به یاد دارد که در یزد و کرمان همه مردم او را وکیل خود می دانستند.
از مجله خواندنیها ی آن روز که در باره چند بار ترور نافرجام ارباب کیخسرو نوشته بود. می گفت هنوز پسرش شابهرام را به یاد دارد آن موقع که تازه رادیو به کرمان آمده بود و او در رادیو حرفهای تند علیه رضا خان می گفت مثلا این جمله را یادش می آید که گفته بود ” بشود که رضا خان دست آقازاده هایت را بگیری و از ایران بروی” می گفت همین حرفهای پسر ارباب کار دست او داد.
از شخصی به نام محمد مسعود (هرچند که می گفت نام دقیقش را یادش نیست )و اینکه او دوست ارباب بوده ونقشه قتلش را هم کشیده: “این حرفها اسناد زنده تاریخی جالبی از مرگ ارباب کیخسرو بود و البته از خدمات ارباب کیخسرو و اینکه نزدیک به 45 سال هر انچه که داشته برای ایران و جامعه زرتشتی خرج می کرده.
راستی درباره مانکجی شنیده اید؟ حرفهای فرنگیس خانم را هم بشنوید: ” موقعی که مانکجی هاتریا به کرمان آمد با امام جمعه (آیت ا.. بزرگ کرمان )دیدار کرد و با هم به گفتگو پرداختند. موقع خداحافظی اشان که شد آن مقام کرمانی جلوی مانکجی تعظیم کرد وبه او درود فرستاد مردم از این کار بسیار نارحت شده بودند و می گفتند که چرا این روحانی چنین کاری کرده و او گفت که این کار را به خاطر علم بالای مانکجی انجام داده، “از همان موقع ها با ورورد مانکجی به کرمان روابط مسلمان و زرتشتی کرمان خیلی تغییر یافت و بهتر شد.”
از اردشیر همتی و گوهر همتی دختر بهرام رئیس که هر دو پولدار و بخشنده بودند. و البته این راهم گفت که بعضیها پول دارند و نمی بخشند بعضیها می خواهند ببخشند و پول ندارند. از دینشاه و جدان ایرانی هم یاد می کند رئیس پارسیان هند که سبب آمدن مانکجی به ایران شد.
فرنگیس راوری هنوزهم به زبان دری کرمان مسلط است برای مدتی برایمان دری حرف می زند می گوید تفاوتش با دری یزدی لهجه آن است و اینکه یزدی ها برخی لغات را در تلفظشان می کشند و این را هم گفت که من به همه فرزندانم دری یاد دادم.
البته از بسیاری سنتهای زرتشتیان هم می گوید و اینکه همه این سنتها دلیل دارند مثلا به سیرو سدا اشاره می کند و می گوید:” می دانی چرا سیرو سدا را ما الان روی سفره مردگانمان در مراسمشان می گذاریم ؟” من که با نا آگاهی آن را چیزی جز تحریفات و خرافات نمی پنداشتم گفتم نه !! اما فرنگیس خانم حرفهای جالبی زد که توجیه شدم !! می گفت سیر و سدا یکی ازمواردی است که در گذشته جنبه دارویی داشته یعنی باعث کاهش فشار عصبی می شود مثل گل گاوزبان و این را هم برای آنکه بعد از مرگ درگذشته ای روان بازماندگان را التیام بخشد مصرف می کرند و این همان دلیلی است که می گویند تا سه روز بعد از مرگ درگذشته نباید گوشت خورد چون باعث افزایش فشار خون یا هیجان و حتی سکته خواهدشد. و به ببخشی از اوستا هم اشاره کرد که می گوید “بخشنودی مینوی هوم، برز و نیروسینگ ایزد” و گفت اینها هم سه داروی آن زمان است.
حرفهای فرنگیس خانم نشان از آن داشت که همه آن چیزی که ما الان ان را نگاه داشتیم یک فلسفه یا داستانی دارد که نمی توان صرفا به چشم خرافات به آن نگریست. فرنگیس خانم اهل مطالعه هم هست هرچند که به من می گوید “کلی کتاب قدیمی دارم یک روز بیا همه این کتابها را بردارو بخوان دیگر به درد من نمی خورد می خواهمشان چه کار؟ ” ولی هنوز مجلات و نشریات زرتشتی را دنبال می کند.
می پرسم جامعه زرتشتی کرمان دیروز را با امروز مقایسه کند می گوید: “رابطه زرتشتی و مسلمان کرمانی در گذشته هم خوب بوده و تعصبات یزدیها را نداشته .” اما از مهاجرت زرتشتیان کرمان به تهران هم می گوید: ” زرتشتیان کرمان قبلا خیلی از این حرفها بیشتر بودند و مهاجرت کردند ولی هرچه باشد مهاجرت به تهران از مهاجرت به آمریکا بهتر است” می گوید: ” دنیا به محبتهایش خوش است آنجا(آمریکا ) این محبتها را ندارد!”
فرنگیس راوری در کنار پدر شوهرش که رئیس انجمن بوده خود نیز از بانیان سازمان زنان کرمان به شمار می آید و یاد می کند از روزی که با کیاندخت کیانی برای تشکیل این سازمان به انجمن رفتند و کسی آن روز آنها را جدی نگرفت و بی توجهی به او کردند اما آنها این سازمان راتشکیل دادند و از زنان زرتشتی حمایت کردند.
از آینده جامعه زرتشتی می پرسم و پاسخ می دهد: “این جامعه رو به ترقی است فرقی ندارد در کجا” به بخشی از اوستا اشاره می کند “(استوارم به کیش مزدیسنی که برزمین گزارنده جنگ و خونریزی است): ” این دینی است که سراسر راستی و صلح و علم از گذشته در آن بوده است . سال پیش یک گروه در هنگام جشن سده از ایتالیا آمده بودند از من و از چیزهایی که در کتابهای زرتشتیان است و مراسم مختلف گزارشهایی به شکل یک کتاب تهیه کرده بودند جشن سده امسال دوباره به خانه من آمدند گفتند در ایتالیا همه آن کتاب فروش رفته است و آنها دوباره امدند تا کاری مشابه برای فروش بیشتر انجام دهند این نشان از گیرایی اندیشه های زرتشت در هر جایی از دنیا دارد. ”
فرنگیس راوری از سختیهای زندگی اش هم می گوید ازمرگ یکی از برادرانش به خاطر مشکلات روحی که بعد از فوت مادر دچارش شده بود. از نقرس پدرش از مرگ برادر دیگر بر اثر تیفوس در جنگ جهانی دوم واز اینکه همسرش بیماری صرع داشته و خودش هم در نوجوانی دچار سوختگی شده و….ولی با تمامی این احوال می گوید “من هیچ وقت خودم را نباختم”
گویا او را کمی خسته کردم دستش را روی قلبش می گذارد و به آرامی روی تخت دراز می کشد بیش از این نمی خواهم مزاحم اوقاتش شوم فقط به عنوان آخرین حرف از او یک جمله برای آینده خودم می خواهم و او هم گفت: “با توجه به همان سه نیک زرتشت خوب فکر کن، خوب تصمیم بگیر و از شکست نترس: مرد باید که هراسان نشود”









(No Ratings Yet)


















